معنی رعیة
5 بازدید
[ رَ عی یَ ] (ع اِ) یا رعیت. عامهٔ مردم. (منتهی الارب) (آنندراج). عامهٔ مردم که دارای سرپرست باشند. در حدیث است: «و کلکم راعٍ و کلکم مسؤول عن رعیته». (از اقرب الموارد). || ستور چرنده. (از اقرب الموارد). ستور چرنده و بچرا گذاشته شده از هر که باشد. ج، رَعایا. (از منتهی الارب) (آنندراج). آنچه نگهبانی می کند آن را شبان. (غیاث اللغات). || هر چیز که حفظ و رعایت آن لازم باشد. (منتهی الارب) (از آنندراج). مرعیة. (اقرب الموارد). || قوم. || رعیت پادشاه و رعایای او. آنانکه به فرمان وی گردن می نهند. (از اقرب الموارد). رجوع به رعیت شود.[ رِعْ یَ ] (ع اِ) زمینی که در آن سنگهای بلند و برآمده باشند و مانع گردند شیار کردن آن زمین را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || چرا. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب). اسم مصدر است از رعی و رعایة، به معنی چریدن و چرانیدن. (منتهی الارب). || نوع و هیأت چریدن. || حفاظت و نگاهداری. (ناظم الاطباء). || هر چیز که حفظ و رعایت آن لازم باشد. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «رعیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر