معنی رعظ
6 بازدید
[ رَ عِ ] (ع ص) تیری که سوراخ آن را شکسته باشند جهت پیکان گذاشتن. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ رَ ] (ع مص) سوراخ ساختن تیر را که در آن پیکان نهند و اصلاح کردن آن را. (از آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || شکستن سوراخ تیر را. (از اضداد است). (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء).[ رَ عَ ] (ع مص) شکستن رعظ تیر را. (ناظم الاطباء). شکستن سوراخ تیر که پیکان در وی کنند. (منتهی الارب).[ رُ ] (ع اِ) جای درنشاندن پیکان تیر که بالای آن پی پیچند. ج، اَرعِاظ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مثل؛ ان فلاناً لیکسر علیک ارعاظالنبل، در حق کسی گویند که سخت خشم باشد؛ یعنی فلان دندان می ساید بر تو از خشم: شبه مداخل الانیاب و منابتها بمداخل النصال من النبال. و در مثل دیگر: ماقدرت علی کذا حتی تعطفت علی ارعاظالنبل؛ یعنی به کوشش تمام و تحمل شداید تمام بر چنین امری دسترس یافتم. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). سوراخ پیکان. (دهار). رجوع به رُعب شود.
کلمات همقافیه با «رعظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عظ» برای سرودن شعر