معنی رعص
5 بازدید
[ رَ ] (ع مص) افشاندن و جنباندن و حرکت دادن و کشیدن. (از ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || پریدن پوست بدن. (از اقرب الموارد). مورمور شدن پوست بدن.
کلمات همقافیه با «رعص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عص» برای سرودن شعر