معنی رعف

معنی رعف

6 بازدید
[ رَ ] (ع مص) مصدر به معنی رُعاف. (ناظم الاطباء). روان شدن خون از بینی. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به رُعاف شود. || پیشی نمودن اسب و در گذشتن آن. و منه الحدیث: سمع جاریة تضرب بالدف فقال لها ارعفی؛ ای تقدمی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). از پیش بشدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر اللغهٔ زوزنی). پیشی گرفتن اسب بر گلهٔ اسبان، گویند: «من عرف القرآن رعف الاقران». (از اقرب الموارد). || درآمدن: رعف به الباب. (ناظم الاطباء). ناگهانی وارد شدن از در. (از اقرب الموارد). || خون آلود کردن سنگریزه سم ستور را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب).
[ رَ عَ ] (ع مص) روان گردیدن خون. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). روان گردیدن خون، و از آن است: «فلان یرعف انفه علی غضباً» جایی گویند که کسی به دیگری سخت خشم بگیرد. (از اقرب الموارد).
[ رُ ] (ع اِ) خون بینی. لغة فیه ردیة. (منتهی الارب).
[ رَ ] (ع اِ) سرعت نیزه زدن. (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «رعف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید