معنی رعشة
7 بازدید
[ رَ شَ ] (ع اِ) رَعشَه. رَعشِه. لرزه. (ناظم الاطباء) (دهار). عجوز. (منتهی الارب). رجوع به رعشه شود. || نوع لرزیدن و هیأت آن. (ناظم الاطباء).[ رَ شَ ] (ع اِ) عجله. (اقرب الموارد). || رَعشَه؛ علتی که از آن دست آدمی بی اراده می لرزد. (غیاث اللغات از بحر الجواهر). رجوع به رَعشَه یا رَعشِه شود. || (اصطلاح پزشکی) لرزشهای منظم متساوی البعد غیر ارادی در یکی از اعضا (سر، دست یا پا). ارتعاش. لقوه. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «رعشة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شة» برای سرودن شعر