معنی رعایة
7 بازدید
[ رِ یَ ] (ع مص) یا رعایت. چریدن ستور. || چرانیدن ستور. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || چرانیدن. (یادداشت مؤلف). || پاسبانی و پاس رعیت داشتن امیر. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نگاه داشتن امیر رعیت را. (دهار) (تاج المصادربیهقی). رجوع به رعایت شود. || حرمت کسی را نگاه داشتن. (از منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (از دهار) (از اقرب الموارد). رجوع به رعایت شود. || حفظ کردن. گویند: «هو ارعی للعهد». (از اقرب الموارد). || نگه داشتن. (مصادر اللغهٔ زوزنی). نگهداشت چیزی کردن. (از آنندراج) (غیاث اللغات از صراح اللغة و منتخب اللغات). رجوع به رعایت شود. || به ستاره نگریستن و مراقبت کردن آن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رعایة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر