معنی رصین
7 بازدید
[ رَ ] (ع ص) محکم. (قاموس کتاب مقدس). محکم و برجای. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). محکم و استوار و پابرجای. (یادداشت مؤلف). || جزیل. استوار. مقابل رکیک: کلام رصین. (فرهنگ فارسی معین). استوار (در سخن). (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || مرد مهربان. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || ستیهنده در حاجت یار خود. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || دردناک، گویند: هو رصین الجوف؛ یعنی دردناک شکم است. (از منتهی الارب) (آنندراج). دردناک و رنج آور. (از اقرب الموارد). رصین الجوف؛ دردناک شکم. (ناظم الاطباء). || (اِ) هر یک از دو استخوان در دو طرف استخوان سر زانوی اسب پیوسته، و آن دو را رصینا الفرس گویند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). دو استخوان است در دو طرف استخوان سر زانوی اسب پیوسته. (آنندراج).[ رَ ] (اِخ) یکی از سلاطین ارام، و او همان است که بر ضد یوتام اعلان جنگ کرد و اورشلیم را در ایام آحاز محاصره نمود. (قاموس کتاب مقدس).
کلمات همقافیه با «رصین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر