معنی رصدگاه

معنی رصدگاه

6 بازدید
[ رَ صَ ] (اِ مرکب) مرصد. جایی که در آن شب و روز نشسته نگاه کنند و حساب حرکات و درجات سیارات و ثوابت را ضبط نمایند، و آنرا رصدخانه نیز گویند. (ناظم الاطباء) (برهان). رصدخانه. (از لغت محلی شوشتر). اوجگاه. (آنندراج) (غیاث اللغات). و رجوع به رصدخانه شود. || قدمگاه. (برهان) (غیاث اللغات) (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف). || نظرگاه. (از ناظم الاطباء) (آنندراج) (برهان) (غیاث اللغات) (فرهنگ رشیدی). || درگاه و محل بار دادن پادشاه مردم را. (آنندراج) (برهان) (غیاث اللغات) (از لغت محلی شوشتر): چه باید رصدگاه دارا شدن به جزیت دهی آشکارا شدن.نظامی. || باجگاه یعنی جایی که از مردم سوداگر باج گیرند. (از برهان) (از ناظم الاطباء) (از لغت محلی شوشتر). چوترهٔ باجگاه یعنی جایی که مردمان سوداگر باج و زکوة متاع خود دهند... و تحقیق آنکه برای معنی دوم به سین مهمله نویسند چرا که رسد بمعنی حصه و کاروان جنس و غله باشد چنانکه در چراغ هدایت ظاهر است، و چوترهٔ باجگان محل آمدن کاروان غله و غیره است. (از آنندراج) (از غیاث اللغات). جایی که اصناف و رعایا بنیچه بندند و حساب مال و خراج دیوانی را مفروغ سازند. (از ناظم الاطباء) (برهان) (از آنندراج) (غیاث اللغات) (لغت محلی شوشتر). و رجوع به رَسَد و رسدگاه شود. || سرحد مملکت که پاسبان و سپاه در آنجا به کمین دشمن نشسته پاس کشور میدارند. (یادداشت مؤلف): چند رصدگاه دل بر ره دل داشتن چند قدمگاه پیل بیت حرم ساختن.خاقانی. بر سر شه ره عجزیم کمر بربندیم رخت همت ز رصدگاه خطر بربندیم. خاقانی. سر برون زد ز مهد میکائیل به رصدگاه صور اسرافیل.نظامی. من رئیس فلان رصدگاهم کز مطیعان حضرت شاهم.نظامی. || جای امید. (آنندراج) (غیاث اللغات از سراج اللغة). || کنایه از دنیا. (فرهنگ فارسی معین). - رصدگاه خاکی؛ دنیا. (ناظم الاطباء). - || قالب و جسد آدمی. (از ناظم الاطباء). - رصدگاه دهر؛ دنیا. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (غیاث اللغات). کنایه از دنیا باشد. (برهان): ای به رصدگاه دهر صاحب صدر بقا وی به قدمگاه عقل نایب حکم قدم.خاقانی. دل به رصدگاه دهر بیش بها گوهریست دخل ابد عشر او فیض ابد کان او.خاقانی.

کلمات هم‌قافیه با «رصدگاه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید