معنی رصدگه
6 بازدید
[ رَ صَ گَ هْ ] (اِ مرکب) رصدگاه. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف): زانو کنم رصدگه و در بیع جان جان صد کاروان درد معین درآورم.خاقانی. - رصدگه خاکی؛ کنایه از دنیا. (یادداشت مؤلف) (آنندراج) (برهان): درین رصدگه خاکی چه خاک می بیزی نه کودکی نه مقامر ز خاک چیست ترا. خاقانی. - || قالب و جسد آدمی را نیز گویند. (آنندراج) (برهان). و رجوع به رصدگاه شود.
کلمات همقافیه با «رصدگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر