معنی رصافی
6 بازدید
[ رُ فی ی ] (ص نسبی) منسوب است به رصافة که نام چند شهر و موضع است. رجوع به رصافة اندلس و واسط و... شود.[ رُ فی ی ] (اِخ) ابوعبداللََّه محمدبن عبداللََّه بن احمد رصافی، منسوب به رصافه که دهی است در ناحیهٔ بصره واسط. او از محمد عبدالعزیز درآوردی روایت کرد و ابوبکر احمدبن محمد عبدوس نسوی و دیگران از او روایت دارند. (از لباب الانساب).[ رُ فی ی ] (اِخ) ابوعبداللََّه محمدبن عبدالملک بن ضیفون رصافی ، منسوب به رصافهٔ اندلس، که از ابوسعید اعرابی روایت کرد و ابوعمربن عبدالبر اندلسی از او روایت دارد. (از لباب الانساب).[ رُ فی ی ] (اِخ) ابومحمد حجاج بن یوسف بن ابی منیع و اسم او عبداللََّه بن ابی زیاد رصافی است که به رصافهٔ شام منسوب است. (از لباب الانساب). رجوع به حجاج بن یوسف شود.[ رُ فی ی ] (اِخ) معروف به افندی. شاعر بغدادی. او راست: ۱- دفع الهجنة فی ارتضاح اللکنة ۲- دیوان رصافی، معروف به رصافیات، که بر چهار باب تقسیم شده: الف- فی الکونیات ب- فی الاجتماعیات ج- فی التاریخیات د- فی الوصفیات، و مقدمهٔ رسایی دربارهٔ شعر عموماً و شعر رصافی و شعراء معاصر او خصوصاً به نحو خاصی بوسیلهٔ گردآورندگان آن (محیی الدین افندی خیاط، شیخ غلائنی) نوشته شده است. این دیوان به سال ۱۹۱۰م. در بیروت چاپ شده است. (از معجم المطبوعات مصر).[ رُ فی ی ] (اِخ) سفیان بن زیاد رصافی مخرمی، منسوب به رصافة که محله ای است در بغداد. وی از ابراهیم بن عینیة و عیسی بن یونس روایت کرد و عباس بن محمد الدوری و جز وی از او روایت دارند. (از لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «رصافی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر