معنی رصافة
6 بازدید
[ رَ فَ ] (ع مص) نرمی در کار و استواری و استوار شدن. (از ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). عمل، ثبوت و استواری آن. (از اقرب الموارد). || محکم گردیدن پاسخ به نحوی که برگشت نداشته باشد: رصف الجواب. (ناظم الاطباء).[ رُ فَ ] (ع اِ) پی که بر تیر و کمان پیچند. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || هر مرغزاری که در سواد شهر باشد، و بیشتر بر محله ای در بغداد اطلاق شود. علی بن جهم گوید: عیون المهی بین الرصافة و الجسر. (از اقرب الموارد).[ رُ فَ ] (اِخ) نام یازده جایگاه است. رجوع به المشترک یاقوت حموی شود.[ رُ فَ ] (اِخ) قلعه ای است مر اسماعیلیه را. (منتهی الارب).[ رُ فَ ] (اِخ) شهری است به شام. (آنندراج). شهری به شام، از آن شهر است ابومنیع عبیداللََّه بن ابی زیاد و نبیرهٔ وی حجاج. (منتهی الارب) (از لباب الانساب). رصافة یا رصافة شام، رصافه ای است معروف به رصافة هشام بن عبدالملک در مغرب رقة. هشام این رصافة را هنگام ظهور طاعون در شام بنا کرده در فصل تابستان اقامتگاه خود ساخته بود. از فرات دور است و آب مشروبش از حوضهاست. (از معجم البلدان). و رجوع به عقدالفرید ج ۵ ص ۲۰۸، ۲۱۵، ۲۵۶، ۳۹۷، ۴۰۹ و مجمل التواریخ و القصص ص ۳۱۰ و ۴۰۵ شود.[ رُ فَ ] (اِخ) دهی است به نیشابور. (منتهی الارب) (از معجم البلدان).[ رُ فَ ] (اِخ) یا رصافة البصرة. شهری است به بصره، از آن شهر است محمدبن عبداللََّه بن احمد و ابوالقاسم حسن بن علی. (منتهی الارب) (از معجم البلدان). و رجوع به معجم البلدان و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ شود.[ رُ فَ ] (اِخ) یا رصافة البغداد. محله ای است به بغداد، از آن محله است محمدبن بکار و جعفربن محمدبن علی. (از منتهی الارب). صاحب قاموس الاعلام ترکی آرامگاه امام اعظم ابوحنیفه را در این شهر نوشته است. یاقوت گوید: رصافه ای است به بغداد در جانب شرقی بغداد، معسکر مهدی بوده به امر منصور خانه ها بنا کرده مسکن گزیدند رفته رفته آباد و به قدر مدینة المنصور بزرگ شد و نیز یک مسجد جامع بزرگتر از مسجد جامع پدرش در این مکان بنا کرد. مرتب خلفا و قبور جمعی از ایشان نیز در همین جاست. امام مستنصر سور مقبولی از آجر به گرد آن کشید. (از معجم البلدان). و رجوع به لباب الانساب ج ۱ و تجارب السلف ص ۱۱۶ و ۱۱۷ شود.[ رُ فَ ] (اِخ) یا رصافة القرطبة. شهری است به اندلس، و از آنجاست یوسف بن مسعود و محمدبن عبداللََّه بن ضیغون . (از منتهی الارب). شهریست در قرطبة اندلس که عبدالرحمان بن هشام آنرا بنا کرده است. (از معجم البلدان). شهری است در خاور اندلس واقع در بلنسیة که دارای مناظر طبیعی و باغها و بستانها می باشد و در آنجا زعفران خوب بدست می آید. و رجوع به حلل السندسیة ج ۱ ص ۴۹، ۲۱۷ و ۲۱۸ و لباب الانساب ج ۱ و معجم البلدان و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ شود.[ رُ فَ ] (اِخ) یا رصافة واسط العراق. دهی است به واسط، از آن ده است حسن بن عبدالحمید. (منتهی الارب). رصافه ای است در ده فرسخی واسط. (از معجم البلدان). و رجوع به لباب الانساب شود.[ رُ فَ ] (اِخ) یا رصافة الکوفة. دهی است به کوفه. (منتهی الارب). دهی به کوفة که آنرا امیرالمؤمنین منصور بنا کرد. (از معجم البلدان).[ رُ فَ ] (اِخ) یا عین الرصافة یا رصافة الحجاز. موضعی است به حجاز. (منتهی الارب) (از معجم البلدان).[ رُ فَ ] (اِخ) نام مسجدی است در رصافهٔ بغداد که آنرا مهدی خلیفهٔ عباسی بنا کرد. رجوع به تاریخ گزیده ص ۳۰۰ و عقدالفرید ج ۵ ص ۳۹۵ و مجمل التواریخ و القصص ص ۳۳۲ و الاوراق ص ۷۱، ۷۷، ۱۹۲، ۲۲۶ و ۲۸۵ شود.
کلمات همقافیه با «رصافة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فة» برای سرودن شعر