معنی رستگاری دادن
7 بازدید
[ رَ تَ / رَ دَ ] (مص مرکب) نجات دادن. رهایی دادن. رها ساختن. آزاد کردن. رهایی بخشیدن. نجات بخشیدن. آزادی دادن. رستگار نمودن. در امان داشتن. ایمن نمودن : جهان را از عمارت داد یاری ولایت را ز فتنه رستگاری.نظامی. به زنهار خویش استواریش داد ز جادوکشان رستگاریش داد. نظامی (از آنندراج). که زور آورد چون تو یاری دهی که گیرد چو تو رستگاری دهی. سعدی (از ارمغان آصفی). و رجوع به رستگاری و رستگار و رستگار کردن شود.
کلمات همقافیه با «رستگاری دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر