معنی رستگاری

معنی رستگاری

8 بازدید
[ رَ تَ / رَ ] (حامص مرکب) آزادی و رهایی و نجات و خلاصی. (ناظم الاطباء). خلاص. نجات. (فرهنگ فارسی معین). رهایی. (بهار عجم) (ارمغان آصفی). رهایی و با لفظ دادن مستعمل است. (آنندراج). صفت رستگار. (یادداشت مؤلف). خلاص. فلاح. نجات. (دهار). فوز. مفاز. (یادداشت مؤلف). نجاح. فلاح. فلح. (منتهی الارب): بترس از خدا و میازار کس ره رستگاری همین است و بس. فردوسی (از شعوری). کنون هرچه دارید کز کردگار بود رستگاری به روز شمار.فردوسی. ترا دین و دانش رهاند درست ره رستگاری ببایدت جست.فردوسی. بمردن به آب اندرون چنگلوک به از رستگاری به نیروی غوک.عنصری. پناه روان است دین از نهاد کلید بهشت و ترازوی داد در رستگاری ورا از خدای ره توبه و توشهٔ آن سرای.اسدی. در رستگاری به پرهیز جوی که پرهیز بهتر ز ملک سباست.ناصرخسرو. از بداندیشان بترس و با کم آزاران نشین رستگاری هر دو عالم در کم آزاری بود. سنایی. که بر ملازمت آن سیرت نصیب دنیا هرچه کاملتر بیابد و رستگاری عقبی مدخر گردد. (کلیله و دمنه). و مصالح معاش و معاد و دوستکامی و رستگاری اخروی بدو بازبسته است. (کلیله و دمنه). به تبع سلف رستگاری طمع دارد. (کلیله و دمنه). چون دید شه آن شگفت کاری کز مردمی است رستگاری.نظامی. ز دولت به هر کار یاریش باد گذر بر ره رستگاریش باد.نظامی. به هیچگونه مرا نیست رستگاری روی که هست دشمن من در میان پیرهنم.عطار. ز بند عشق تو امید رستگاری نیست گریختن نتوانند بندگان بداغ.سعدی. به کمندی درم که ممکن نیست رستگاری بالامان گفتن.سعدی. گر قید می گشایی بندی نمی گریزد در بند خوبرویان خوشتر که رستگاری. سعدی. راستی ورز و رستگاری بین یار شو خلق را و یاری بین.اوحدی. دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ که رستگاری جاوید در کم آزاریست.حافظ. ره رستگاری همین است و بس.؟ - نور رستگاری؛ در میان ملاحان خلیج فارس معمول بود که بهنگام خطر مشعل یا چراغی می افروختند برای طلب امداد که آنرا «نور رستگاری» می گفتند. هم اکنون در سواحل خلیج فارس در مورد کشتی و قایقی که در شرف غرق شدن است گویند: «در این کشتی نور رستگاری است»: در جبین این کشتی نور رستگاری نیست یا بلا از او دور است یا کناره نزدیک است. (از فرهنگ فارسی معین). - امثال: راستی رستگاری. (امثال و حکم دهخدا ج ۲ ص ۸۵۸). || سخاوت و بخشش. (ناظم الاطباء). || سلامت. (زمخشری).

کلمات هم‌قافیه با «رستگاری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید