معنی رستگار کردن
8 بازدید
[ رَ تَ / رَ کَ دَ ] (مص مرکب) آزاد ساختن. آزادی بخشیدن. رها کردن. رهایی دادن. خلاص کردن : بفرمود شه تا رقیبان بار کنند آن فروبسته را رستگار.نظامی.
کلمات همقافیه با «رستگار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر