معنی رستخیز درافکندن
7 بازدید
[ رَ تَ / رَ دَ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) رستخیز افکندن. هنگامه بپا کردن. وحشت آفریدن. قیامت بپا کردن : به تیر و کمان و به شمشیر تیز درافکند در سرکشان رستخیز.فردوسی. برانگیخت چون چرمهٔ گرم خیز درافکند در هندوان رستخیز. اسدی (از شعوری). و رجوع به رستخیز افکندن و رستخیز فکندن و رستخیز برآوردن شود.
کلمات همقافیه با «رستخیز درافکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر