معنی رستخیز برانگیختن
7 بازدید
[ رَ تَ / رَ بَ اَ تَ ] (مص مرکب) محشر برپا کردن. غوغا افکندن. هنگامه بپا کردن : من و این سواران و شمشیر تیز برانگیزم اندر جهان رستخیز.فردوسی. وگرنه من و گرز و شمشیر تیز برانگیزم اندر جهان رستخیز.فردوسی. زدی گردنش را به شمشیر تیز برانگیختی از جهان رستخیز.فردوسی. عشقت آتش ز جان برانگیزد رستخیز از جهان برانگیزد.خاقانی. در این سو سکندر به شمشیر تیز برانگیخته از جهان رستخیز.نظامی. رجوع به رستخیز و رستخیز انگیختن و رستخیز برآوردن شود.
کلمات همقافیه با «رستخیز برانگیختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر