معنی رخصت گرفتن
7 بازدید
[ رُ صَ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) اذن و دستوری گرفتن و اجازهٔ رخصت خواستن. (ناظم الاطباء): باز براق از دم او جان گرفت سوی زمین رخصت جولان گرفت. وحید (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «رخصت گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر