معنی رخصت نمودن
5 بازدید
[ رُ صَ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) اجازه دادن. اذن دادن. دستوری دادن. || مرخص کردن : خان فتح نشان گوش و بینی آنها بریده رخصت نمود. (تاریخ گلستانه). و رجوع به رخصت کردن شود.
کلمات همقافیه با «رخصت نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر