معنی رخساره برافروختن
6 بازدید
[ رُ رَ / رِ بَ اَ تَ ] (مص مرکب) رخ برافروختن. کنایه از بسیار زیباروی شدن. گلرخ گردیدن. گل افشان شدن رخ : دوش می آمد و رخساره برافروخته بود تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود.حافظ. و رجوع به رخ برافروختن شود.
کلمات همقافیه با «رخساره برافروختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر