معنی رخسارهزرد
6 بازدید
[ رُ رَ / رِ زَ ] (ص مرکب) زردرخسار. رخسارزرد. زردرخ. زردروی. که روی زرد دارد: هم اندر زمان حقه را مهر کرد بیامد خروشان و رخساره زرد.فردوسی. نیاز آنکه دارد ز اندوه و درد همه کوربینند و رخساره زرد.فردوسی. به توران اسیرند با داغ و درد پیاده دوانند و رخساره زرد.فردوسی. نهان دل خویش پیدا نکرد همی بود پژمان و رخساره زرد.فردوسی.
کلمات همقافیه با «رخسارهزرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر