معنی رخت انداختن
6 بازدید
[ رَ اَ تَ ] (مص مرکب) یا رخت انداختن در جایی. کنایه از اقامت کردن. از حرکت بازایستادن و ماندن. توقف کردن در جایی : گفتی از آن حجره که پرداختند رخت عدم در عدم انداختند.نظامی. سپه را یکی بانگ برداشت سخت که دیگر مران خر بینداز رخت.(بوستان).
کلمات همقافیه با «رخت انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر