معنی رخت افکندن

معنی رخت افکندن

8 بازدید
[ رَ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از قرار گرفتن و اقامت کردن. (آنندراج). مقیم شدن. (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (آنندراج). کنایه از مقیم شدن باشد. (از برهان) (از لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف). اقامت گزیدن. سکنی گزیدن. ساکن شدن. مسکن گزیدن : هر کجا ظلم رخت افکنده ست مملکت را ز بیخ برکنده ست.سنایی. من که در هیچ مقامی نزدم خیمهٔ انس پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهادم.سعدی. - رخت افکندن به جایی؛ کنایه از قرار گرفتن و اقامت کردن. (آنندراج): ستایش تو کنم خویشتن ستوده بوم که رخت بخت به ناجایگه نیفکندم.سوزنی. بر آن می داردم این چاره گر بخت که عصمت را به بازار افکنم رخت. امیرخسرو دهلوی (از آنندراج). - رخت سفر افکندن در جایی؛ اقامت کردن در آنجای. از سفر بازآمدن. (مجموعهٔ مترادفات ص ۳۱). - رخت کسی را بر در افکندن؛ او را از جایی بیرون کردن. کنایه از مستعد مرگ نمودن. به هلاکت دادن. به کشتن دادن : چرا خون نگریم بر آن تاج و تخت که دارنده را بر در افکند رخت.نظامی. || عاجز بودن. (ناظم الاطباء). کنایه از عاجز آمدن باشد. (از برهان). عاجز آمدن. (لغت محلی شوشتر).

کلمات هم‌قافیه با «رخت افکندن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید