معنی رخت افشاندن
5 بازدید
[ رَ اَ دَ ] (مص مرکب) رخت افکندن. رخت تکان دادن : دلی دارم که چون رخت فنا بر محشر افشاند غبار آرزو خیزد هم از دامان نسیانش. طالب آملی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «رخت افشاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر