معنی رخا
6 بازدید
[ رَ ] (ع اِمص) نرمی و سستی و ضعف. (ناظم الاطباء). سستی و نرمی. (منتهی الارب) (آنندراج). آسانی. (برهان). نرمی و سستی و فراخی عیش. (از منتخب و صراح اللغة) (از غیاث اللغات): خودرو چو خس مباش به هر سرد و گرم دهر آزاده سرو باش به هر شدت و رخا. مسعودسعد. و آن گزلی خان کهن کافری ظالمی است که... احوال وقایع شدت و رخای روزگار بر وی گذشته. (المضاف الی بدایع الازمان ص ۳۸). || (ص) فراخ. واسع. (دهار).[ رَ ] (ع مص) سست و نرم گردیدن. (ناظم الاطباء). سست شدن. (دهار). و رجوع به رخاء شود.
کلمات همقافیه با «رخا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خا» برای سرودن شعر