معنی رخاء
6 بازدید
[ رَ ] (ع مص) سست و نرم گردیدن. (ناظم الاطباء). سست و نرم شدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به رَخا شود. || فراخ زیست شدن. (آنندراج). فراخ زیست گردیدن. (از اقرب الموارد).[ رَ ] (ع اِمص) فراخی زیست و توانگری. (ناظم الاطباء). فراخی. (مهذب الاسماء). فراخی زندگانی. (از اقرب الموارد). فراخی زیست. (آنندراج): تبارک من یتهم قضایاه فی الشدة و الرخاء. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۹۹). || سستی و نرمی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام). || (ص) یقال: هم فی عیش رخاء؛ و هو الواسع. (مهذب الاسماء).[ رُ ] (ع اِمص) رَخاء. سستی و نرمی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). و رجوع به رخا شود. || (ص، اِ) باد نرم. (دهار) (ترجمان القرآن). باد نرم. قال اللََّه تعالی : {/Bفَسَخَّرْنََا لَهُ اَلرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخََاءً ۱-۶۳۸:۳۶/}(قرآن ۳۸/۳۶)؛ ای جعلناها رخاء. (آنندراج). باد نرم که هیچ چیز را به جنبش درنیاورد. (از اقرب الموارد). باد نرم و نسیم. (ناظم الاطباء).[ رِ ] (ع مص) مراخاة. (ناظم الاطباء). و رجوع به مراخاة شود.[ رَخْ خا ] (ع ص، اِ) رَخاخ. زمین نرم. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || زمین فراخ. (ناظم الاطباء). || زمین دمیده که زیر پا شکسته گردد. ج، رَخاخیّ، رُخاخیّ. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رخاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر