معنی رحم کردن

معنی رحم کردن

15 بازدید
[ رَ کَ دَ ] (مص مرکب) یا رحم کردن بر کسی. بطور غمخواری و نرمدلی مهربانی کردن. (ناظم الاطباء). رحمت آوردن. رحمت نمودن. رحم آوردن. عطوفت و نرمدلی نمودن : یارب بیافریدی رویی بدین مثال خود رحم کن بر امت و از راه شان مکیب. شهید بلخی. گر آیی و این حال عاشق ببینی کنی رحم و در وقت زی وی گرایی.زینبی. از من بردی تو دزد بی رحمت دزدان نکنند رحم بر راهی.ناصرخسرو. رحم کن رحم نظر بازمگیر لطف کن لطف خبر بازمگیر.خاقانی. گرچه جانی از نظر پنهان مشو رحم کن در خون جان ای جان مشو. خاقانی. رحم خواهی رحم کن بر اشکبار رحم خواهی بر ضعیفان رحمت آر.مولوی. به پیر کهن بر ببخشد جوان توانا کند رحم بر ناتوان.(بوستان). که درمانده ام دست گیر ای صنم به جان آمدم رحم کن بر تنم.(بوستان). مکن رحم بر گاو بسیارخوار.(گلستان). تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما. حافظ. بر ضعیفان رحم کردن رحم بر خود کردن است وای بر شیری که آتش در نیستان افکند. صائب. رحم کن بر ناتوانان کز دهان شکوه مور می تواند رخنه در ملک سلیمان افکند. صائب. کمی آهسته تر ای کاروان سالار رحمی کن من افسرده دل هم دلبری در کاروان دارم. شورش. || از جرم و تقصیر کسی درگذشتن. بخشودن. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «رحم کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید