معنی ربوخ
6 بازدید
[ رَ ] (ع ص) زنی که وقت نزدیکی با مرد بیهوش گردد. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء).[ رُ ] (ع مص) ربخ. رباخ. رجوع به ربخ و رباخ شود.
کلمات همقافیه با «ربوخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وخ» برای سرودن شعر