معنی ربوخه
7 بازدید
[ رَ خَ / خِ ] (اِ) خوشی و خوش آیندی. (ناظم الاطباء). خوش و خوشی را گویند عموماً. (برهان). || در فارسی و ظاهراً با شاهد واحد در لغتنامه ها می آورند که ربوخ عربیست و فارسی نیست. (یادداشت مرحوم دهخدا). خوشی و لذتی که در وقت جماع دست دهد. (فرهنگ اوبهی). انزال. احتلام. (یادداشت مرحوم دهخدا). حالت انزال و لذت فراوانی که از نزدیکی دست دهد. (از شعوری ج ۲ ورق ۱۴). خوشی و لذتی که در مباشرت با زن بهم رسد خصوصاً، و به این معنی با زای نقطه دار و جیم هم بنظر آمده است. (از برهان): چون حیز طیره شد ز میان ربوخه گفت بر ریش خربطان ریم ای خواجه عسجدی. عسجدی. || (ص) کسی که بغایت لذت آرمیدن برسد. (از آنندراج) (از انجمن آرا): گه ربوخه گردد او بر پشت تو گه شود زیرش ربوخه خواهرت. منجیک ترمذی (از انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «ربوخه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خه» برای سرودن شعر