معنی ربوت
13 بازدید
[ رَ ] (اِ) هدهد. (ناظم الاطباء) (لغت فرس اسدی). پوپو. (یادداشت مرحوم دهخدا). پوپک. شانه بسر. مرغ سلیمان. پوپونک : محال را نتوانم شنید هزل و دروغ که هزل گفتن کفر است در مسلمانی سرای و قصر بزرگان طلب تو همچو ربوت چو مار چند گزینی تو جای ویرانی. منجیک (از لغت فرس اسدی).[ رُ بُ وَ ] (از ع، اِ) ربوة. رَبْوة. رُبْوة. رجوع به رِبْوة شود.[ رِ وَ ] (از ع، اِ) رَبْوة. رُبْوَت. پشته و بلندی و کوهچه. (ناظم الاطباء). جای بلند. (دهار). پشته و بلندی. (منتهی الارب) (آنندراج). تل کوچک. (مهذب الاسماء). بالای پشته. (دهار). || ده هزار درهم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). جماعت زیاده مانند ده هزار تن. (از اقرب الموارد).[ رَبْ وَ ] (از ع، اِ) رِبْوَت. رُبْوَت. (ناظم الاطباء). رجوع به رِبْوَت شود. || در عرف اهل فن حساب، ده بار. (از اقرب الموارد).[ رُبْ وَ ] (از ع، اِ) رَبْوَت. رِبْوَت. (ناظم الاطباء). رجوع به رِبْوَت شود.
کلمات همقافیه با «ربوت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر