معنی رباخ
6 بازدید
[ رَ ] (ع مص) بیهوش گردیدن زن وقت جماع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سست شدن زن. || زایل شدن عقل رونده از تعب و ماندگی. || رباخ شتر در ریگزار؛ دشوار شدن راه رفتن بر وی در آن و سست و زبون گشتن وی از خستگی و رنج. رَبَخ. رُبوخ. (از متن اللغة). رجوع به مصادر مذکور شود. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «رباخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اخ» برای سرودن شعر