معنی رباحی
5 بازدید
[ رَ ] (ص نسبی) کافوری که بشهر رباح منسوب است. (از اقرب الموارد). نوعی از کافور. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اینکه میگویند رباح نام محلی یا پادشاهی است بگمان من بی اصل است، تنها جایی که بنام رباح هست قلعه ای است به اندلس از اعمال طلیطله و آنجا مشهور به داشتن کافور نیست و کافور رباحی یا عطر زباد است و یا کافوری که بوی زباد دهد یا برای جودت آن کافور را رباحی گویند، یعنی کافوری خوشبوی تر. (از یادداشت مرحوم دهخدا). جنسی است از کافور. (از تاج العروس). و رجوع به رباح شود.[ رَ ] (ص نسبی) منسوب است به قلعهٔ رباح که در بلاد اندلس واقع شده. (از اللباب فی تهذیب الانساب) (معجم البلدان) (انساب سمعانی). شاید نام بنیانگذار آن رباح باشد. (از اللباب فی تهذیب الانساب).[ رَ ] (اِخ) قاسم بن شارح. محدث و فقیه بود. (از معجم البلدان).[ رَ ] (اِخ) محمدبن ابوسهلویه. فقیه و محدث بود. (از معجم البلدان). و رجوع به اللباب فی تهذیب الانساب شود.[ رَ ] (اِخ) محمدبن سعد. نحوی و لغوی و شاعر که بسبب انتساب به شهر حیان، حیانی نیز گفته شده است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «رباحی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حی» برای سرودن شعر