معنی رای خواستن
7 بازدید
[ خوا / خا تَ ] (مص مرکب) طلب اظهار نظر. درخواست اظهار عقیده : و با یحیی بگفت و رای خواست یحیی گفت علی مردی جبار و ستمکار است و فرمان خداوند راست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۱۶). و به وزیر [ خواجه احمد عبدالصمد ] در این معنی نبشته آمد و رای خواسته شد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۴۵). چون بر این حال امیر واقف گشت... خالی کرد و در این باب رای خواست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۴۳). پدر ما خواست که ولیعهدی وی را باشد و اندر آن رای خواست از وی [ از آلتونتاش ] و دیگر اعیان. (تاریخ بیهقی). امیر در این وقت بباغ صدهزاره بود خلوتی کرد با سپاهسالار و اعیان و حشم و رای خواست تا چه باید کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۰۴).
کلمات همقافیه با «رای خواستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر