معنی رای جستن
7 بازدید
[ جُ تَ ] (مص مرکب) استصواب. استشارت. نظر خواستن. مشورت خواستن. طلب اظهار نظر: چو دارا در آن داوری رای جست دل رایزن بود در رای سست.نظامی. || اظهار نظر کردن. اظهار عقیده کردن. بیان نظریه و عقیده کردن : خلاف رای سلطان رای جستن بخون خویش باشد دست شستن.سعدی.
کلمات همقافیه با «رای جستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر