معنی رایمند
6 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) خداوند رای. بارای. باتدبیر. عاقل. خردمند. باعقل. بخرد: خنک مرد دانندهٔ رای مند به دل بی گناه و به تن بی گزند. اسدی.
کلمات همقافیه با «رایمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر