معنی راهگرا
5 بازدید
[ گِ ] (نف مرکب) راهگرای. راهرو. عازم. روان. - راهگرا گردیدن؛ عازم شدن. روان شدن. روانه گشتن : از لنگرها برآمده بعزم تسخیر قلعه... بسمت دروازه راهگرا گردیدند. (مجمل التواریخ گلستانه). و رجوع به راهگرای شود.
کلمات همقافیه با «راهگرا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «را» برای سرودن شعر