معنی راهگذری
5 بازدید
[ گُ ذَ ] (حامص مرکب) عمل راهگذر. || (ص نسبی، اِ مرکب) عابر. عابر سبیل. راهرو. (یادداشت مؤلف). رهگذری [ : راهداران ] هر چه میخواستند از راهگذریان می ستدند و کاروان را ببهانه ای... موقوف میگردانیدند. (تاریخ غازانی ص ۲۸۹). || ابن سبیل. (دهار). سائله. (یادداشت مؤلف). || مسافر: عمر از بیت المال هر روز اشتری بکشتی و به مزگت اندر، خوان بنهادی و درویشان و غریبان و راهگذریان را همی دادی. (ترجمهٔ تاریخ طبری). همچنان مهمانسرای است سبیل بر راهگذریان تا زاد راه گیرند. (کیمیای سعادت).
کلمات همقافیه با «راهگذری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر