معنی راهگذر

معنی راهگذر

5 بازدید
[ گُ ذَ ] (نف مرکب، اِ مرکب) رهگذر. گذرنده از راه. عابر. که از راه بگذرد. که از راه عبور کند. عابر سبیل : چون باسترآباد رسید مردی را دید، راهگذاری گفت از کجا می آیی؟ (تاریخ طبرستان). || مسافر. (ناظم الاطباء). || ابن سبیل. (یادداشت مؤلف). کسی که متمول است ولی در غربت بعلتی تهی دست و فقیر میشود. || معبر و طریق و راه و گذرگاه. (ناظم الاطباء). رهگذر. محل عبور: چون از مکه بشام روی، راهگذر بدین شهر سدوم باشد. (ترجمهٔ تاریخ طبری). و این راهگذری است معروف... (ترجمهٔ تاریخ طبری). از لب جیحون تا دجله ز بسیار سپاه چون ره مورچگان است همه راهگذر. فرخی. خرپشته زده ایمن نشسته و آنهم خطا بود که بر راهگذر سیل بودند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۶۱). تو هیچ کسی ورده شعر و پدرت هم من وصف شما گفتم و در راهگذر ماند. سوزنی. دی جانب زرغون بیکی راهگذر بر افتاد دو چشمم بیکی طرفه پسر بر.سوزنی. درویشی بر راهگذر ایشان بود. (انیس الطالبین ص ۲۰۱). آن چه شعله است کزآن راهگذر می آید یا چه برقیست که دایم بنظر می آید. ملک الشعراء بهار. ترعه؛ راهگذر آب سوی نشیب. (دهار). حلقوم؛ راهگذر نفس. (یادداشت مؤلف). شرج؛ راهگذر آب. (دهار). مسیل؛ راهگذر آب به نشیب. راهگذر سیل. (دهار). معبر؛ راهگذر. (یادداشت مؤلف). مجاز، راهگذر. ناصر؛ راهگذر بسوی وادی. نشج؛ راهگذر آب. نواشغ؛ راهگذرهای آب در وادی. (منتهی الارب). || راهنما. || درهٔ تنگ در میان دو کوه. (ناظم الاطباء). رهگذر. || نای و حلقوم. (ناظم الاطباء). راهگذار. || راهنما. (ناظم الاطباء). راهگذار. || سرگذشت. (ناظم الاطباء). راهگذار. || سوغاتی که مسافر از راه آورد. (ناظم الاطباء). راهگذار. || عبور. گذر. گذار: پیش از آن که بحاکم رسند راهگذر ایشان بر حمام در آهنین بود. (انیس الطالبین ص ۱۸۶). - راهگذر کردن؛ عبور کردن. گذر کردن. گذشتن : یک شب از نوبهار وقت سحر باد بر باغ کرد راهگذر.مسعودسعد.

کلمات هم‌قافیه با «راهگذر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ذر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید