معنی راهنمونی
7 بازدید
[ نُ / نِ / نَ ] (حامص مرکب) رهنمونی. عمل راهنمون. هدایت و دلالت. (ناظم الاطباء). دلالت. هدایت. راهنمایی. رهنمایی. ارشاد. ارائهٔ طریق : و به راهنمونی مهران شنان که از فالگویان ترکان شنیده بود... (مجمل التواریخ و القصص). و رجوع به راهنمایی و رهنمایی شود. - راهنمونی کردن؛ راهنمایی کردن. رهنمایی کردن. هدایت کردن. راهنما شدن. ارشاد داشتن. دلالت کردن : و یعقوب [ بن لیث ] به بتو رسید بامداد و شاهین بتو راهنمونی کرد. (تاریخ سیستان). گر به گروگان خود بیابم توفیق راهنمونی کنم به...ر سراکار.سوزنی.
کلمات همقافیه با «راهنمونی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر