معنی راهنمون

معنی راهنمون

7 بازدید
[ نُ / نِ / نَ ] (ص مرکب) رهنمون. راهنما. (نظام). راهنما که بعربی دلیل گویند. (از شعوری ج ۲ ورق ۱۱). راهنما و براستا. (ناظم الاطباء). هادی و نمایندهٔ راه. (آنندراج). رهنما. دلیل.هادی. مرشد: و راهنمون است بر هستی و یگانگی او، آسمان و زمین و ستارگان. (ترجمهٔ تاریخ طبری). نه غریبست مر این نعمت از آن بارخدای این سخن راهنمونست و بده دارد راه. فرخی (از آنندراج). دولت اندر شدنت راهنمای بخت در آمدنت راهنمون. امیرمعزی (از آنندراج). و رجوع به راهنما و رهنما و راهنمای و رهنمای در همین لغت نامه شود. - راهنمون شدن؛ رهنما شدن. راهنما گشتن. راهنما شدن. راهنمایی کردن. هدایت کردن : این سخن گفت و شد ز خانه برون شد مرا سوی راه راهنمون.نظامی. || (اِ مص) بمعنی راهنمونی. (آنندراج). راهنمایی. رهنمونی. - راهنمون کردن؛ راهنمایی کردن. راهنمون شدن. هدایت کردن. رهنمون شدن : ساقی سوی میخانه مرا راهنمون کن وآنگاه بیک جرعه میم دفع جنون کن. سهیلی (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «راهنمون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید