معنی راهن
8 بازدید
[ هَ ] (اِ) یکنوع درخت. (ناظم الاطباء). نام درختی است که به ترکی قِزِلجَق گویند. (از شعوری ج ۲ ورق ۱۱). قرنوس. قرانیا. سرخک. طاقدانه. ال. (یادداشت مؤلف). || یکنوع علف و یا ریشه که به اسب مانند دوا میخورانند. (ناظم الاطباء).[ هِ ] (ع ص) رهن کننده. (از اقرب الموارد) (از شعوری ج ۲ ورق ۱۱). گروکننده. (آنندراج) (مهذب الاسماء) (رشیدی). گروستاننده. || ثابت. (متن اللغة) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). دائم. (آنندراج). - طعام راهن؛ طعام دائم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || آماده. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || لاغر از مردم و شتر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). لاغر. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «راهن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هن» برای سرودن شعر