معنی راهن

معنی راهن

8 بازدید
[ هَ ] (اِ) یکنوع درخت. (ناظم الاطباء). نام درختی است که به ترکی قِزِلجَق گویند. (از شعوری ج ۲ ورق ۱۱). قرنوس. قرانیا. سرخک. طاقدانه. ال. (یادداشت مؤلف). || یکنوع علف و یا ریشه که به اسب مانند دوا میخورانند. (ناظم الاطباء).
[ هِ ] (ع ص) رهن کننده. (از اقرب الموارد) (از شعوری ج ۲ ورق ۱۱). گروکننده. (آنندراج) (مهذب الاسماء) (رشیدی). گروستاننده. || ثابت. (متن اللغة) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). دائم. (آنندراج). - طعام راهن؛ طعام دائم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || آماده. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || لاغر از مردم و شتر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). لاغر. (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «راهن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید