معنی راهنامج
7 بازدید
[ مَ ] (معرب، اِ) مأخوذ از راهنامهٔ فارسی. (ناظم الاطباء). کتابی که کشتیبانان بدان راه سپرند و بسوی لنگرگاه و جز آن پی برند. معرب راهنامه. (منتهی الارب). از فارسی راهنامه. کتاب الطریق. و آن کتابیست که ملاحان دارند شناختن مراسل و بندرها را. (از تاج العروس). و رجوع به راهنامه شود.
کلمات همقافیه با «راهنامج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مج» برای سرودن شعر