معنی راهجرد

معنی راهجرد

7 بازدید
[ جِ ] (اِخ) دهیست از دهستان شراء بخش سیمینه رود شهرستان همدان واقع در ۷۰هزارگزی جنوب خاوری همدان، کنار رودخانهٔ قراچای. این ده در جلگه قرار گرفته و هوای آن معتدل است و ۷۹۵ تن جمعیت دارد که همگی بکشاورزی و گله داری مشغولند. آب راهجرد از چشمه و رودخانهٔ قره چای تأمین میشود و محصول عمدهٔ آن غلات و لبنیات است. صنایع دستی زنان قالی بافیست. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ جِ ] (اِخ) یا راه گرد. نام قصبه ای است مرکز دهستان راهجرد بخش دستجرد شهرستان قم، واقع در ۲۴هزارگزی جنوب خاوری دستجرد، متصل به جادهٔ قم -اراک. این قصبه در کوهستان قرار گرفته و هوای آن سردسیر است. سکنهٔ قصبه در حدود ۱۵۶۹ تن میباشد. آب آن از سه رشته قنات و رودخانهٔ زان گرد تأمین میشود. محصول عمدهٔ قصبه غلات، بنشن و پنبه و باغستانهای آن دارای میوه های بادام و زردآلو است. پیشهٔ بیشتر مردم کشاورزی و دامپروری و کرباس بافیست. کشتزارهای داودآباد و عباس آباد و چندین مزرعهٔ دیگر جزء این قصبه بشمار است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱). و رجوع به فارسنامهٔ ناصری شود.

کلمات هم‌قافیه با «راهجرد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید