معنی راهجو
5 بازدید
(نف مرکب) راه جوی. راه جوینده. جویندهٔ راه. پژوهندهٔ راه. جویای راه. متجسس و متفحص راه. || جویندهٔ راه حقیقت. پژوهندهٔ راه و طریقت درست : جهاندیدگان پیش او آمدند شکسته دل و راهجو آمدند.فردوسی. و رجوع به راه جوی شود.
کلمات همقافیه با «راهجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر