معنی رامی اردوبادی

معنی رامی اردوبادی

6 بازدید
[ یِ اُ ] (اِخ) شاگرد محبوب مولانا وحشی بافقی یزدی بود و این تخلص را نیز بدین سبب بوی داده اند که چنان آهوی وحشی را بر خود رام ساخته بود. در واقع حسن بسیار گلوسوزی داشته است. اشعار زیر ازوست: بیان درد تو کار زبان نمیباشد جهان جهان غم دل را بیان نمیباشد تو جنس هستی خود در مزار عشق انداز خموش باش که اینجا زبان نمیباشد. تمنا سخت بیتاب است در عرض نیاز امشب هجوم آرزو خواهد شکستن قفل راز امشب. مزاج حسن لطیف است و من حریص نگاه عجب که کم نشود بر در تو حرمت من باین قبول و باین ننگ دوستی رامی که میدهد بسگ او قرار نسبت من. بلا از جان غم فرسودهٔ من کم نمیباشد من و آسودگی را نسبتی با هم نمیباشد شکیبایی علاج عاشق مسکین شود ورنه شکاف دشنه های ناز را مرهم نمیباشد. (از مجمع الخواص ص ۲۳۳). و رجوع به دانشمندان آذربایجان ص ۱۹۷ شود.

کلمات هم‌قافیه با «رامی اردوبادی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید