معنی رامی

معنی رامی

6 بازدید
(حامص) چگونگی رام. (یادداشت مؤلف). رام بودن. رجوع به رام در همهٔ معانی شود.
(ع ص) تیر و سنگ اندازنده. (آنندراج) (غیاث اللغات). تیراندازنده. (دهار). تیرانداز. ج، رُماة. (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). از دست اندازندهٔ هر چیز. (ناظم الاطباء). - رامی الصید؛ شکارچی و شکارکنندهٔ نخجیر. (ناظم الاطباء). || تهمت زننده. (آنندراج) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). ج، رُماة. (ناظم الاطباء). و رجوع به رامٍ شود.
(ص نسبی) منسوب است به رامة که شهری است ببادیة. (منتهی الارب). || منسوب است به قریهٔ رام که نام دیگر رامتین است. (از شعوری ج ص ۲ ورق ۱۶). || منسوب است به رامهرمز که شهریست. (از منتهی الارب) (از درةالغواص حریری). (از ناظم الاطباء). || این انتساب تیر و کمان سازی را میرساند. (از انساب سمعانی).
(انگلیسی، اِ) نوعی بازی ورق که در اروپا و آمریکا مرسوم است و در بازی آن دو دست ورق بکار میرود. این بازی اخیراً در میان رجال و اشراف و افراد متجدد کشور ما نیز رواج کامل یافته و تا اندازه ای بازی معروف و متداول «پوکر» را از رسم انداخته است و در مجالس قمار هر روز هزاران تومان بوسیلهٔ این بازی برد و باخت میشود.
(اِخ) (اصطلاح هیأت) نام دیگر صورت برج قوس است. (از جهان دانش) (از التفهیم) (ناظم الاطباء). رجوع به قوس و صور فلکی ص ۳۲۰ شود.
(اِخ) رام. رامتین. همان رام عاشق ویس که واضع چنگ است. (از فرهنگ رشیدی). نام شخصی که واضع چنگ بوده و آن سازیست. (برهان) (ناظم الاطباء). رجوع به رام و رامتین (عاشق ویس -واضع چنگ) شود.
(اِخ) نام مهندس عرب. وی در سال ۱۴۹۸ م. کنیسه ای (کنشتی) در سرقسطة ساخت و آن دارای رواقی از مس زرد و بسیار جالب توجه است. رجوع به حلل السندسیة ص ۱۱۷ ج ۲ شود.
(اِخ) جزیرهٔ سبز و خرمی است در اقیانوس هند. یاقوت حموی در معجم البلدان گوید: جزیره ای است در دریای شلاهط از دورترین قسمتهای هند. و طول این جزیره ۸۰۰ فرسنگ است چندین پادشاه مستقل آنجاست، و احتمال میرود که همان جزیرهٔ سیلان باشد. بعد گوید که جزیرهٔ سیلان را هم بدین صفات شنیده ام و محتمل است که مراد، جزایر جاوه یا سوماترا باشد (؟) (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳). و رجوع به معجم البلدان ج ۴ و رامنی شود.
(اِخ) تبریزی. مؤلف دانشمندان آذربایجان در بارهٔ وی گوید: مولانا شرف الدین حسن بن محمد رامی، از دانشمندان و سخنوران شیرین زبان آذربایجان و با سلمان ساوجی و خواجه عبدالقادر مراغه ای همزمان بود. و آنگاه دو بیت ذیل را که بالبداهه در محفل طربی سروده نقل کرده است: آوازهٔ کاسهٔ تو این بنده شنید وز طبع لطیفش بنواها برسید این کاسهٔ دیده ای که بینندهٔ ماست تا کاسهٔ دیده است مثل تو ندید. سپس می نویسد: وی صاحب نظم و نثر بوده و قصیده ای بلند در مدح فخرالدین محمد وزیر شروان سروده و چند بیت زیر از آن قصیده است: دم صبح اگر نفسی زند، ز دو زلف آن صنم خطا پس از آن دمی دگر ار زند، ز سواد او نبود خطا من از آن روم بهوای او، ز پی صبا چو غبار ره که غبار من نبرد کسی، بهوای او بجز از صبا وگر او نظر به سها کند، فلکی شود که ز بهر او نظر فلک همه آن بود، که نظر کند بفلک سها. سپس این غزل را نقل کرده است: ندانم از چه سبب چشم یار، عین بلاست که زلف و خال خوشش دام و دانهٔ دل ماست دلم همیشه ز مهر دهان او تنگ است قدم ز ابروی پیوسته اش همیشه دوتاست شنیده ام که بسالی شبی بود یلدا شب مرا ز چه رو در مهی دو شب یلداست به پیش سنبل پرچین عنبرافشانی ز مشک اگر سخنی گویم آن حدیث خطاست چو موی او شب عمرم بسر رسید هنوز سر از خیال سر زلف او پر از سوداست «شرف» بوعدهٔ خوبان بباد نتوان رفت که هر نفس که زدی بی نگار باد هواست. مؤلف مزبور رامی را در صنایع شعری، ماهر و استاد شمرده وگفته است: وی در مقابل حدائق السحر وطواط کتابی بعنوان «حدائق الحقایق» بنام سلطان اویس تألیف کرده است و «انیس عشاق» نیز یکی دیگر از تألیفات اوست که مجموعهٔ مترادفات جوارح و اعضاء و یا سفینهٔ اوصاف سراپای محبوبه هاست و بدین سبک و شیوه کتابی در زبان پارسی نوشته نشده و آن را در پاریس چاپ کرده اند. وی در عهد شاه منصور (۷۹۵ هـ . ق.) آخرین پادشاه آل مظفر ملک الشعراء عراق بود و بسال ۷۹۵ درگذشت. (از دانشمندان آذربایجان ص ۱۸۹). و رجوع به احوال و اشعار رودکی ج ۳ ص ۱۰۴۵ و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ و الذریعة ج ۹ قسم دوم شود.
(اِخ) محمد پاشا از وزرای نامی عثمانی است که پس از تحصیلاتی در محضر گویندهٔ نامی عثمانی «نابی افندی» شعر و ادب فراگرفت و بهمراهی وی بزیارت خانهٔ کعبه رفت. او در سال ۱۱۰۷ هـ . ق. سمت رئیس الکتابی یافت و بفاصلهٔ یکسال معزول گردید و باز دوباره بدستیاری پسرعموی خود حسین پاشا و شیخ الاسلام فیض اللََّه افندی بدان سمت نائل آمد. رامی پس از طی مدارج بلند دولتی بعد از سال ۱۱۱۵ هـ . ق. ابتدا بسمت والی قبرس و سپس بسمت والی مصر منصوب شد و در سال ۱۱۲۰ هـ . ق. درگذشت. از او اشعار و نیز نوشته هایی در بارهٔ امور سیاسی مانده است. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳).

کلمات هم‌قافیه با «رامی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «می» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید