معنی ذونسب
6 بازدید
[ نَ سَ ] (ع ص مرکب) صاحب نسب. || صاحب اصلی شریف و نجیب : گویم آنگاه بیارید یکی بادهٔ ناب یاد باد ملکی ذوحسبی ذونسبی.منوچهری. ای ذونسب به اصل در و ذوفنون بعلم کامل تو در فنون زمانه چو یک فنی. منوچهری.
کلمات همقافیه با «ذونسب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سب» برای سرودن شعر