معنی ذمء
7 بازدید
[ ذَمْ ءْ ] (ع مص) دشوار آمدن بر. روان گردیدن آب بینی بزغاله، جاری شدن آب و مخاط بینی بزیچه. || (ص، اِ) مرد نکوهیده.
کلمات همقافیه با «ذمء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر