معنی دیوزاد

معنی دیوزاد

8 بازدید
[ وْ ] (ن مف مرکب) دیوزاده. زاده شده از دیو. بچهٔ دیو. (ناظم الاطباء). از نژاد دیو. از تخمه دیوان : که گر گیو گودرز و آن دیوزاد شوند ابر غرنده یا تیزباد.فردوسی. که برد آگهی نزد آن دیوزاد که آنجا سیاوخش دارد نژاد.فردوسی. کنون چون گشاده شد آن دیوزاد بچنگ است ما را غم و سرد باد.فردوسی. بطمع بزرگیم بدهی بباد بدان اژدهاپیکر دیوزاد.اسدی. گل را نتوان بباد دادن مهزاد به دیوزاد دادن.نظامی. همه در هراسیم ازین دیوزاد تویی دیوبند از تو خواهیم داد.نظامی. بمن بانگ برزد که ای دیوزاد شبیخون من چونت آید بیاد.نظامی. || کنایه از اسب قوی هیکل و تیزرو. (غیاث) (آنندراج): به چابک روی پیکرش دیوزاد.نظامی. || خسرو دیوزاد، نامی از نامهای پهلوانان افسانه های قدیم. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «دیوزاد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید