معنی دیوزاده
9 بازدید
[ وْ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) زاده شده از دیو. بچهٔ دیو، دیونژاد: از این دیوزاده یکی شاه نو نشانند با تاج بر گاه نو.فردوسی. از آدمیان دیوزاده دیوانگیش خلاص داده.نظامی. هجوم عزیمتی است که آن دیوزاده را بر خوانمی زبون و مسخر همی کنم.سوزنی.
کلمات همقافیه با «دیوزاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر