معنی دینارگون
7 بازدید
(ص مرکب) زرین. طلایی. به رنگ زر. به رنگ دینار. ذهبی. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی): تاک رز بینی شده دینارگون پرنیان سبز او زنگارگون.رودکی. بعضی گفته اند که [ کژدم ] چند نوع است: سپید است... و ذهبی یعنی دینارگون. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). سر او [ نی را ] بیالاید طلی کنند موی را دینارگون کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و آفتاب دینارگون از مرحلهٔ سنبله در کفهٔ میزان استقامت یافت. (سندبادنامه ص ۱۶۳). || (اِ مرکب) مرکبی است که در بیماریهای چشم بکار برند و رنگ آن برنگ دینار است. دینارجون. (یادداشت مؤلف). و رجوع به دینارجون شود.
کلمات همقافیه با «دینارگون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر